نگاهی به فیلم “بی خداحافظی”
فیلم های موسوم به “فیلم-موسیقی” در ایران سابقه و نمونه زیادی ندارند و از معدود نمونههای مشهور از این نوع میتوان از «پر پرواز» نام برد.
اما هم «پر پرواز» و هم «بی خداحافظی» از فیلمهایی هستند که از یک خواننده در مقام بازیگری که نقش خودش را بازی میکند استفاده کردهاند با این تفاوت که «بی خداحافظی»، وارد زندگی نقش اول خود میشود و ماجراهای فراز و فرود یک خواننده را با رویکردی همشهری کینوار در فلاشبک از طریق مصاحبه با اطرافیان او به تصویر میکشد.
مشکل فیلم در وجه اول همین تناقض است؛ رضا صادقی نقش خوانندهای گمنام را بازی میکند که از جنوب به تهران میآید تا خواننده مشهوری شود و در این راه موفق میشود. از این جنبه، ظاهرا فیلم قرار است نقش یک فیلم زندگینامهای را ایفا کند. اما در همان ابتدا، جملهای بر روی تصویر میآید با این مضمون که بخشی از این فیلم، از زندگینامه رضا صادقی اقتباس شده و در واقع فیلم زندگینامهای محسوب نمیشود. برای پرداختن به این مسئله میتوان از اینجا شروع کرد که رضا صادقی، هنرمند و یا در واقع شخص مشهوری در کشور محسوب میشود که طرفدارانی قابل توجه دارد.
از این جنبه، یکی از دلایل اصلی بینندگانی که این فیلم را برای دیدن انتخاب میکنند این است که فکر میکنند آنچه که میبینند زندگینامه هنرمند محبوبشان و فراز و فرودهای زندگی او در قالب یک اثر سینمایی است. اما وقتی آن جمله در ابتدای فیلم نقش میبندد، اثر دچار نقض غرض میشود. بیننده، فیلمی با حضور هنرمند مورد علاقهاش در نقش خودش می بیند که به نظر شبیه به زندگی او نیز هست، ولی در واقع آنچه به نمایش درمیآید زندگینامه او نیست و فقط بخشهایی از آن (که البته دقیقا معلوم نیست کدام بخشها) از زندگی او اقتباس شدهاند.
سادهتر اینکه اگر این فیلم زندگینامه رضا صادقی نیست، پس میشد همین فیلم را با یک بازیگر دیگر با نامی دیگر ساخت و در آن صورت فیلم به اثری (در بدترین حالت) شبیه به «امشب شب مهتابه» تبدیل میشد و به واقع و در نگاهی بدبینانه میتوان گفت در این فیلم تا حدی از نام رضا صادقی شاید به قصد جذب مخاطب و مشخصا طرفداران رضا صادقی سوء استفاده شده است. به عنوان یک نمونه صحیح صرفا از این منظر که خوانندهای نقش خودش را در فیلمی بر مبنای مستندات زندگی خودش بازی میکند میتوان از «ثروتمند شو یا در تلاش برای آن بمیر» (Get rich or die tryin’) ساخته جیم شرایدان نام برد که پسزمینهای واضح و قابل استناد از گذشته قهرمان فیلم به نقش خود او به طرفدارانش ارائه میدهد در حالی که «بی خداحافظی» به استناد جمله اولیهاش، از این منظر قابل استناد نیست.
مشکل دیگر فیلم که با توجه به آنچه گفته شد کمتر قابل توجیه است این است که اگر چه که دست فیلمنامهنویس و کارگردان در اقتباس از هر گوشهای از زندگی رضا صادقی و تغییرات حتی اساسی در آن باز بوده، اما نقاطی که به عنوان نقاط دراماتیک به جهت جذب تماشاچی انتخاب شدهاند دارای آن جذابیت درگیر کننده نیستند و به همین جهت باعث میشوند فیلم آنچنان که باید در ذهن باقی نماند.
در واقع از سوی دیگر، کارگردانی که وظیفه داشته شخصیتی را در مقام خواننده پرورش بدهد و به بیننده بشناساند تا پس از آن درگیریهای ذهنی او برای بیننده، ارزش پیگیری داشته باشد، به جای این کار یک خواننده شناخته شده را انتخاب کرده و پس از آن و شاید به دلیل همین شهرت قهرمان، دیگر زمانی صرف انتخاب یا طراحی فراز و فرودهای جذاب نکرده و سعی کرده ضعف های انتخاب گرههای جذاب را پشت این شناخته شده بودن قهرمان پنهان کند که در نهایت موفق به این کار نشده و همین نبودن جذابیت در داستان فیلم، باعث شده فیلم به اثر ماندگاری تبدیل نشود.
منبع: جوان امروز